تبليغاتX
˙·▪●ღدوستانهღ●▪·˙
˙·▪●ღدوستانهღ●▪·˙





قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.
هر بار خدا مي‌گفت: از قطره‌ تا دريا راهي‌ست‌ طولاني. راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري. هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست.
قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.

قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت.
تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند. قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما...
روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟                

خدا گفت: هست.                                                                                

قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را.
خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بي‌نهايت‌ است.
آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد. اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد؛
خدا گفت: حالا تو بي‌نهايتي، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است.

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:55 توسط betsabe |



آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
تا مدعی اندر پس دیوار نباشد
آن بر سر گنج‌ست که چون نقطه بکنجی
بنشیند و سرگشته چو پرگار نباشد
ایدوست، برآور دری از خلق برویم
تا هیچ کسم واقف اسرار نباشد
می‏خواهم و معشوق و زمینی و زمانی
کو باشد و من باشم و اغیار نباشد
پندم مده ای‌دوست که دیوانهء سرمست
هرگز بسخن عاقل و هشیار نباشد
با صاحب شمشیر مبادت سر و کاری
الا بسر خویشتنت کار نباشد
سهلست، بخون من اگر دست برآری
جان دادن در پای تو دشوار نباشد
ماهت نتوان خواند بدین صورت و گفتار
مه را لب و دندان شکر بار نباشد
وان سرو که گویند ببالای تو باشد
هرگز بچنین قامت و رفتار نباشد
ما توبه شکستیم که در مذهب عشاق
صوفی نپسندند که خمار نباشد
هر پای که در خانه فرو رفت بگنجی
دیگر همه عمرش سر بازار نباشد
عطار که در عین گلابست، عجب نیست
گر وقت بهارش سرگلزار نباشد
مردم همه دانند که در نامهء سعدی
مشکیست که در کلبه عطار نباشد
جان در سر کار تو کند سعدی و غم نیست
کان یار نباشد که وفا دار نباشد
 

سعدی شیرازی

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 4:5 توسط betsabe |



سلام امروز دو تا مطلب براتون آوردم اميدوارم خوشتون بياد

شبي در خواب ديدم مرا مي‌خوانند، راهي شدم، به دري رسيدم، به آرامي در خانه را كوبيدم.

ندا آمد: درون آي.

گفتم: به چه روي؟

گفت: براي آنچه نمي‌داني.

هراسان پرسيدم: براي چو مني هم زماني هست؟

پاسخ رسيد: تا ابديت

ترديدي نبود، خانه، خانه خداوندي بود، آري تنها اوست كه ابدي و جاويد است...

پرسيدم: بار الهي چه عملي از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وا مي‌دارد؟

پاسخ آمد: اينكه شما تمام كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر مي‌بريد و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به كودكي مي‌گذرانيد.

اينكه شما سلامتي خود را فداي مال‌اندوزي مي‌كنيد و سپس تمام دارايي خود را صرف بازيابي سلامتي مي‌نماييد.

اينكه شما به قدري نگران آينده‌ايد كه حال را فراموش مي‌كنيد، در حالي كه نه حال را داريد و نه آينده را.

اين كه شما طوري زندگي مي‌كنيد كه گويي هرگز نخواهيد مرد و چنان گورهاي شما را گرد و غبار فراموشي در بر مي‌گيرد كه گويي هرگز زنده نبوده‌ايد.

سكوت كردم و انديشيدم،

در خانه چنين گشوده، چه مي‌‌طلبيدم؟ بلي، آموختن.

پرسيدم: چه بياموزم؟

پاسخ آمد:

بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نمي‌كشد ولي براي التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز است.

بياموزيد كه هرگز نمي‌توانيد كسي را مجبور نماييد تا شما را دوست داشته باشد، زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت به شما آينه‌اي از كردار و اخلاق خود شماست .

بياموزيد كه هرگز خود را با ديگران مقايسه نكيند، از آنجايي كه هر يك از شما به تنهايي و بر حسب شايستگي‌هاي خود مورد قضاوت و داوري ما قرار مي‌گيرد.

بياموزيد كه دوستان واقعي شما كساني هستند كه با ضعف‌ها و نقصان‌هاي شما آشنايند وليکن شما را همانگونه كه هستيد و دوست دارند.

بياموزيد كه داشتن چيزهاي قيمتي و نفيس به زندگي شما بها نمي‌دهد، بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست.

بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بي‌مهري كه نسبت به شما روا مي‌دارند مورد بخشش خود قرار دهيد و اين عمل را با ممارست در خود تقويت نماييد.

بياموزيد كه دونفر مي‌توانند به چيزي يكسان نگاه كنند ولي برداشت آن دو هيچگاه يكسان نخواهد بود.

بياموزيد كه در برابر خطاي خود فقط به عفو و بخشش ديگران بسنده نكنيد، تنها هنگامي كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتيد، راضي و خشنود باشيد...

بياموزيد كه توانگر كسي نيست كه بيشتر دارد بلكه آنكه خواسته‌هاي كمتري دارد.

به خاطر داشته باشيد كه مردم گفته‌هاي شما را فراموش مي‌كنند، مردم اعمال شما را نيز از ياد خواهند برد ولي، هرگز احساس تو را نسبت به خويش از خاطر نخواهند زدود.

و اما مطلب دوم

از این یکی مطمئنم خیلی خوشت میاد فقط باید در باز شدن عکس شکیبا باشی

با توجه به فناوریها و تکنولوژی‌ها جدید امروزی از قبیل موبایل و اینترنت مراقب اعمال و رفتار خود باشید. ببینید این تکنولوژی چه بلایی بر سر استادی که می‌خواست در گوش دختر دانشجو بزند می‌آورد!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 12:5 توسط betsabe |



امشب، مهتاب مثل هميشه نيست، او نيز نوراني‌تر شده تا با تابش رحمت الهي بر دل‌هاي تاريك و سياه چندين ساله، آن‌ها را روشن و الهي كند. پروردگارا! در اين شب، چشم به آسمان دوخته‌ام و سر بر آستان كبريايي تو. بارالها! تسبيح‌گوي توام و چشم در چشم افق دوخته‌ام و در مدار نگاهم نظاره‌گر كهكشان مهرباني توام. يا نور! هيچ ياريگري نيست جز مهرباني تو. پس دستم بگير. هيچ تكيه‌گاهي نيست جز پناهگاه مودّت و رحمت تو. مرا نزد خويش بپذير. مهربانا! مي‌دانم كه شب قدر را فرصتي براي دل‌سوختگان و عاشقان راهت قرار داده‌اي و من بايد اين پلكان صعود را در اين شب زيبا و نوراني بپيمايم. بايد راهي به سوي آسمان بيابم،خود را به ابديت نزديك كنم، بايد بروم به سوي نورانيت. بايد وجودم را در آينه خوبي‌ها منعكس كنم و در اين شب، خود را پيدا كنم كه سال‌هاست گم‌كرده راهم و اسير پندارهاي خويش. بايد در اين جاده تنهايي گام بردارم، عاشقانه ناله «بك يا الله» سر دهم و بند بند «يا غياث المستغيثين» را بر لوح دلم حك كنم.

شب‏هاي قدر، اوج پر گشودن در فضاي نيايش و بندگي، و نهايت شکوفايي رحمت الهي بر بندگان است. شب قدر، ساعت پذيرايي از مهمانانِ بزم حضور است. در شب قدر، رو به آينه محاسبه مي‏نشينيم و چهره جان را بي‏غبار مي‏بينيم و با باران اشک، دل را در سحر رحمت و مغفرت، شست‏وشوي مي‏دهيم. شب قدر، شب گشودنِ سفره دل و ريختن اشک نياز و فصل گريستن در آستان آفريدگار بخشاينده است. شب قدر، شب احياي خويش، با دم مسيحايي دعاست؛ شبي است که بايد قدر خويش را بشناسي، تقدير خويش را رقم بزني و خويشتنِ جديد را با قلم توبه و جوهر اشک ترسيم کني.

قدر، باران رحمتي است که در جويبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاري مي‏شود. شخصيت افراد به گونه‏اي شکل گرفته که بعضي از آنان، توان پذيرش جريان رودي بيکران از رحمت و برکتِ قدر را دارند و برخي ديگر، اين زمينه را ندارند

شب برگزيده

شب قدر، شبي است که خداوند آن را از ميان شب‏ها برگزيده است ؛ چنان که از بين موجودات، انسان، از جمع پيامبران، حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، از ميان مکاتب، اسلام، از بين خانه‏هاي روي زمين، کعبه، از جمع سنگ‏ها، حَجَر الأسود، از ميان کتاب‏هاي آسماني، قرآن، از راه‏ها، صراط مستقيم، از سوره‏هاي قرآن، يس، از روزهاي هفته، جمعه، و از ماه‏هاي سال، رمضان را انتخاب کرده است.

ghadr.jpg

از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم روايت است که: «شيطان در اين شب، تا صبح بيرون نمي‏آيد و قدرت ندارد به کسي آسيب برساند. همچنين سِحْر هيچ ساحري در اين شب اثر نمي‏کند».

چه لذت‏بخش است در شب نزول قرآن، کنار چشمه سار زلال وحي، فروتنانه بنشينيم و دل و جان تشنه را از آن سيراب کنيم.

ملتمس دعا

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 9:3 توسط betsabe |



سلامی به بزرگی ماه مهمانی خدا. ماه رمضان

امروز روز دوازدهمه این ماهه

واین یعنی ۱۲ روز از ماه مهمانی خدا گذشت...

و چه زود گذشت...برا شمام انقدر زود سپری شد؟

راستی گذر زمان همیشه انقدر  زود اتفاق میفته؟

نه من احساس می کنم توی ماه مبارک که ماه مهمونی خداست زمان زودتر میگذره

میدونی چرا؟

چون به هممون خوش میگذره به!

دیدین وقتی خوش میگذره متوجه زمان نمیشیم؟

متوجه گذر زمان نمیشیم؟

آره داره خوش میگذره ولی ای کاش آخر این خوشی هم خوشی باشه!

یعنی ای کاش:

   *آخر این خوشی هممون آسمونی شده باشیم...*

شما میتونید از فایل زیر اسلایدهای گذر عمرو ببینید

گذر عمر

حتما دانلود کنید خیلی پاش زحمت کشیدماتمام سعیمو کردم که کم حجم باشه

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:0 توسط betsabe |